
دیشب از سرگشتگی و بی خودی چرخی زدم از کناره های لب هر خانه و میخانه بگشتم که ببینم مستی ، پس کجایند همانهایی که بدنبال حکم در شهر فراوانند؟من به گشتم فراوان لیکن،جز بسی هیز و دغل کار و مختلس و دزد نیافتم چیزی ...
ادامه مطلب
وحال دیگر تو نیستی ... و مرا یارای آن نیست که از شبگیرترین ناله ها با تو سخن بگویم... اندک فرصتی است ... و مرا بس که از نامت سرودی بسازم و پیش کش آفتاب کنم ... مسافر آسمان خدا ... "یادت جاوید" "دوستت دارم"...
ادامه مطلب