
xa0 اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابخال هندووش بخشم مسیحا را اگر باشد بر جانم نه چون آن ترک تبریزی که صائب را نکوهش کرد نه چون آن صائب معروف که اجزایش به یغما رفت چو حافظ من نمی خواهم ببخشم ملک که ملکم هم نیست بر او ، سزای شادی دلها بیا ای روح روح جان ، مدد کن روح جان افزا شویم عیسی دمی جانا ، ببخشم بر نگار ای جان ...
ادامه مطلب
از معانی کلام او مپرس ، ذره ذره در پی انکار شواز بلاهای بجان بگرفته ات ، اندکی ترسان و لرزان دور شو با نگاهی منصفانه بر خود نگر ، قدر خود را تا ثریا راز باشدر وجود بی منت هستی سپهر ، با هیاهویش کمی آرام شو باید از معنی گذر کرد در پی انکار اوو ز بلاهای بجان بگرفته هم ترسان باش چون نگاهی منصفانه کرده ای ، تا ثریا بی خود از اغیار باشچون سپهر هستیت بیدار شد ، از هیاهوی جهان آرام باش...
ادامه مطلب