
گفته بودم که در پنجره را باز کنید ، باز نشدبه نسیم خنکی روح مرا شاد کنید ، شاد نشدمن و دل شب همه شب زار و پریشان تو ایمآنقدر طعنه بر این روح پریشان زدی،آرام نشدخواهد آمد روز دیگر ، با پلک زدن زود ایدنعره ات ، موی پریشان شده ات ، چون فکر من آمد به خیال دل فرسوده اتهیچ تاثیری بر این عالم خواب رفته و بی خبر از کون و مکان ، کار نشدشمس شیرازی...
ادامه مطلب
وحال دیگر تو نیستی ... و مرا یارای آن نیست که از شبگیرترین ناله ها با تو سخن بگویم... اندک فرصتی است ... و مرا بس که از نامت سرودی بسازم و پیش کش آفتاب کنم ... مسافر آسمان خدا ... "یادت جاوید" "دوستت دارم"...
ادامه مطلب