ساقی تمنا می کنم ، از غصه حاشا می کنم پر کن ز لطف بی شمار ، بار دگر پیاله را
دردم ز مستی کم نشد ، آن عشق دیرین کم نشد رویای رو در رو نگر ، وان نغمه های غم نگر
ساقی کجا بودی مگر ، چشمم سراب شب می کنم ساقی منم مهمان تو ، آواره دریای تو
جامی دگر پر کن ز می ، از شرم بی همتای من یارب به او گفتی پسر ، ره گیر و از سوی دگر
آشوب بی همتای او ، وان ناله های خام او آتش بنه بر کام او ، ای وای او ای وای او
من بوده ام روزی رسان ، او همچو مرغان بی امان پرپر زنان بر خاک دل ، دیوانه وار ای وای دل
گفتم دگر باره به او ، بی هیچ حرف و گفتگو ساقی تمنای مرا بین و نبین حاشای دل
با مطربان بی مطربان ای وای دل ای وای من با شور و رقص اندر درآ تا پر شود حلق از شراب
ما را در سایت راز سر به مهر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 131