روزگاری ما هم صفایی داشتیم ، عاشقی کردیم ، خدایی هم چه حالی داشتیم
عشق بق بق کنان می آمدش بر پشت در
بی اجازت وارد کنج اطاقی داشتیم
آمده ، لبخند زده ، بی هیچ نشان
شوق فرهاد و دلبری مثال لیلی هم ما داشتیم
رفته رفته ، ذره ذره ، بی هیچ صدا آن عشق ما
تنگ رخ شد ، بد خلق شد ، گوشه ای چمباتمه کرد
مثل این بودش که ما دیگر خدا نداشتیم
ما چه کردیم با خود و با یکدگر
چون چنین مهر گران را زیر پا گذاشتیم
از پس نیل و فرات زان سو و این سو زاینده رود
تخم کینه ، اختلاس و حرف ناحق ، هر سه را با یکدگر بگذاشتیم
عشق شیرین ، یار دیرین ، مهر خوبان ، یا خدا!
هر چه داریم را دهیم شاید شما را داشتیم؟
خودم
راز سر به مهر......ما را در سایت راز سر به مهر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 127