می گفت سنگ فرشهای هر خیابان از طلاست...! (1)
درست می گفت اما نه کامل ، بهتر بود می گفت سنگ فرشهای زمین از طلاست.
گاهی به این فکر می کنم یک اطاق هم زیاد است ، نصف اطاق هم می تواند مرا در خود نگه دارد.می خواهم اطاق خود را پرده بکشم نیمی را طلا و هم وزن آن را از خاک...،خاک می چربد اطاق خاکی مال من و آن دیگری برای هر که بخواهد.خاک را طلا می کنم ، چناچه دیگران طلا کردند ، نگاهی به پیرامون خود می اندازم همه چیز از ازل از خاک درست شده ، تبدیل ها نموده و تغییرها و همان خاک چنان ارزش پیدا نموده که با خروارها طلا نیز قابل قیاس نیست.قلم خشکیده خود را با آب دهان خیس نموده و بر خاک کشیده و از آن بر روی غبار بر خواسته از خاک تصویر به تصویر نشده خیال را نقاشی می کنم.بوی آن را با باران تبارید و آب نریخته با بوی نفس جانم یکی کرده و هورت هورت هوا را می چشم.شاید در این آخر صدای رفتنت جای اینکه لحظه به لحظه کمتر شود ، به نوای نی نرسته ، و از خاک بیرون نیامده عجین شود و بگوید زمین را آنقدر به دو نیمه تقسیم کنم تا قدم بعدی درست در مقابل مسیر رفتنت برگشتند را بشنوم.
زمین گرد است و زمین خاک است ... نه زمین طلاست.
چو هستی را همیروبی سر هر نفس میکوبی
بدید آید یکی خوبی نه رو باشد نه رخساره
چه باشد صد قمر آن جا شود هر خاک زر آن جا
به غیر دل مبر آن جا که آن جا هست دل پاره
به غیر دل مبر آن جا که آن جا هست دل پاره
---------------------------------------------
(1) کیم وو چونگ (Kim Woo Choong )
ما را در سایت راز سر به مهر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 7