راز سر به مهر...

متن مرتبط با «دل به یار بی وفای» در سایت راز سر به مهر... نوشته شده است

بررسی در انتظار بهار...

  • نیلوبلاگ

    این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «در انتظار بهار...» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دوباره بهار با همه خاطرات کودکی و این بار چون بعد از کودکی با بوی پاییزی.بهارتان شاد...

    ادامه مطلب
  • در انتظار بهار...

  • نیلوبلاگ

    دوباره بهار با همه خاطرات کودکی و این بار چون بعد از کودکی با بوی پاییزی.بهارتان شاد...

    ادامه مطلب
  • سیه دل...

  • نیلوبلاگ

    من و آن سیه دلی را ، که به بنده ها جفا کردنه که آن خدای رحمان که همو به ما نگاه کردخودم...

    ادامه مطلب
  • نه این بهار نه آن بهار...

  • نیلوبلاگ

    افلاکیان با خاکیان ، اندر سرای شاکیانبا هر نفیر پاکیان،سوری نهاده ماکیانبلبل به رسم بلبلان،با شور و مستی بی امانچهچه زنان ، پرپر کشان ، خواند به گوش عالمان،آمد دگر باره بهارنه این بهار ، نه آن بهار ، با هر گلی غنچه زنان ، هم بوی عنبر هم طرب ، شادی فرو آورد فر ، روی نسیم بر ساغرانای ساغر خوش خوش بدست،اینک تو پر کن ان قدح ، میلم به می آمد دگر ، تا آن ره پر تیره را پر نور و روشنتر کنمخودم...

    ادامه مطلب
  • شنبه ها...

  • نیلوبلاگ

    به شنبه های من رنگ بزن هیچ شنبه ای بدون رنگ حضورت بخیر نیست! لیلا مقربی...

    ادامه مطلب
  • بی ستون کو...

  • نیلوبلاگ

    بی ستون گشت بسی خسته و سرگردان پس از آن تیشه زنی ها که بر وی بزد فرهاد او چنین دید که عالم همه سرتا پا عشق است او چنین دید که انسان ها همه سان انسانند او ندانست که روزی برسد در پس آن که نه حکاکی عشق بر دل او ره ساز است عشق به یکباره دگر درگون شد و بگوید از تیشه ، که بتنها شکند قند هزاران دل عشاق را عشق منسوخ شد و رخت بربست آدمی نیز به یکباره عوض شد نظرش او نه عشق و نه فرهاد و نه شیرین و ندید بیستون محو تماشای دغل کاران شد بیستون هست ولی با دلی بشکسته ز جور دگران که فقط نامی برند از مهر و صفا آن هم بدروغ ...

    ادامه مطلب
  • هم درد بی درمان دل...

  • نیلوبلاگ

    گفتم بجز درمان دل ، وان درد بی پایان دلدر مهر تو با پای دل ، گیرم زکات نای دل از خودومه...

    ادامه مطلب
  • سلام به بهار...

  • نیلوبلاگ

    ای بهارک اندکی اشعار گو ذره ای از هجر آن احجار گو کان سماوات و فلک کی دیده ای با نسیم عاشقانه راز گو من ندیدم جز نام زیبایت به چشم از شفایی و سلیم و مولوی هم باز گو...

    ادامه مطلب
  • اینم ی بیته ...

  • نیلوبلاگ

    ترکانه رو با بیدلان خندان چو بوی اختران پیمانه ای اندر جهان ، گرما گشای برتران ":از خودم"...

    ادامه مطلب
  • از الهه بهشتی...

  • نیلوبلاگ

    صدای قدم هایش را می شنوی؟ می گویند او دست پرورده ی شیطان است. هنوز هم او را به خاطر دارم. پس این مصیبت کی به اتمام می رسد؟ چرا نمی گذارد راحت باشیم؟ چرا همیشه باید داغ این ننگ کهنه را با خود ببریم؟ مگر گناه ما چیست؟ جز اینکه انسان شدیم؟ جز آن که فراموش کار شدیم؟ جز آن که گاهی حتی خدا را هم از یاد بردیم؟ آیا این پایان همه چیز است؟ یا این که خدا باز هم کمکمان خواهد کرد؟ باز هم چشم هایش را به روی حقیقت خواهد بست و ما را خواهد بخشید؟ من حتم دارم که روزی تمام این رنج ها پایان خواهد پذیرفت. و ما دیگر این درد را هرگز احساس نخواهیم کرد... من حتم دارم که خدا خواهد پذ...

    ادامه مطلب
  • دل بی وفا...

  • نیلوبلاگ

    اندر دل بیوفا غم و ماتم باد آن را که وفا نیست ز عالم کم باد دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد مولوی...

    ادامه مطلب