راز سر به مهر...

متن مرتبط با «شعر برای پدر» در سایت راز سر به مهر... نوشته شده است

نمی دیگه شعر...

  • نیلوبلاگ

    آمدم از کوچه تاریک و تنگ ، لب به خنده ، چشمهایم خیس و ترگفته بودی یک زمانی مر مرا ، وعده کن دیدار را تازه ز سرتو نمی دانستیم کز من نمانده هیچ قرارچون قراری را بخواهم بر پا کنم تنها و مستسالها رفت و ...

    ادامه مطلب
  • باز هم جواب شعری

  • نیلوبلاگ

    گفته بودم که در پنجره را باز کنید ، باز نشدبه نسیم خنکی روح مرا شاد کنید ، شاد نشدمن و دل شب همه شب زار و پریشان تو ایمآنقدر طعنه بر این روح پریشان زدی،آرام نشدخواهد آمد روز دیگر ، با پلک زدن زود ایدنعره ات ، موی پریشان شده ات ، چون فکر من آمد به خیال دل فرسوده اتهیچ تاثیری بر این عالم خواب رفته و بی خبر از کون و مکان ، کار نشدشمس شیرازی...

    ادامه مطلب
  • برای پدر...

  • نیلوبلاگ

    وحال دیگر تو نیستی ... و مرا یارای آن نیست که از شبگیرترین ناله ها با تو سخن بگویم... اندک فرصتی است ... و مرا بس که از نامت سرودی بسازم و پیش کش آفتاب کنم ... مسافر آسمان خدا ... "یادت جاوید" "دوستت دارم"...

    ادامه مطلب