از مولوی...

خرید بک لینک

ما زنده به نور کبریاییم بیگانه و سخت آشناییم

نفس است چو گرگ لیک در سر بر یوسف مصر برفزاییم

مه توبه کند ز خویش بینی گر ما رخ خود به مه نماییم

درسوزد پر و بال خورشید چون ما پر و بال برگشاییم

این هیکل آدم است روپوش ما قبله جمله سجدههاییم

آن دم بنگر مبین تو آدم تا جانت به لطف دررباییم

ابلیس نظر جدا جدا داشت پنداشت که ما ز حق جداییم

شمس تبریز خود بهانهست ماییم به حسن لطف ماییم

با خلق بگو برای روپوش کو شاه کریم و ما گداییم

ما را چه ز شاهی و گدایی شادیم که شاه را سزاییم

محویم به حسن شمس تبری در محو نه او بود نه ماییم


راز سر به مهر......

ما را در سایت راز سر به مهر... دنبال می‌کنید

برچسب: مولوی, نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 8:12

صفحه بندی