
در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «سوی خدا...» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. از میکده ام هم به سوی حق راهی هست......
ادامه مطلب
اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «با حیف ها...» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. حیف از درون سینه ام ، وآن یار پر دیرینه امتا آمدم ره بگذرم ، دیدم به راه دیگرم ، وآن راه نپیوده ام ، راهی دگر آمد سرمای راه های بی کران وی نام های بی نشان ، نوری فشان ، رقصی نما ، تا دور ها پیدا شود.وآن دورت...
ادامه مطلب
اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «شاعر نامعلوم...» هستید، در ادامه این مطلب تازهترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ز گیتی دوکس را سپاس ، یکی حق شناس و یکی حد شناس....
ادامه مطلب
موضوع «از چه زودها...» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. چه زود گذشت ، به سخت و راحت گذر آن حرفی نیست.فقط گذشت...دلم برای دریا تنگ می شود ، نمی دانم دریا چطور! به گمانم دریا خیال دارد به اقیانوس برود، کاش مرا هم با خود ببرد......
ادامه مطلب
چه زود گذشت ، به سخت و راحت گذر آن حرفی نیست.فقط گذشت...دلم برای دریا تنگ می شود ، نمی دانم دریا چطور! به گمانم دریا خیال دارد به اقیانوس برود، کاش مرا هم با خود ببرد... بخوانید...
ادامه مطلب
از عشق بالاتر دیده ای؟پروانه گان یا بلبلان ، دیدم که عاشق گشته اید ، عشقی به قدر آسمان ،کو آسمان ، این آسمان ، عشقی دگر گویم که آن ، زیبنده و پر استوار ، هرگز ندیدی عمق آن ، یابی تو در آن آسمانعشقی که باید بشنوید ، یا شاید آنرا دیده اید ، عشقی است پس ژرف و بزرگ ، اندر میان ساحلی ، قویی که مست و بی امان ، هو هو کنان ، رقص سما ، آن قو چو خواهد بشکند ، عهد عمیق خویش را ، حتما که باید پر کشد ، می رد بدون بال و پر ، خسته ز زیستن مستعل ، آن مرگ حاصل نگردد مگر اندر دل دریا نهان.خودم...
ادامه مطلب
ای کاش که می شد زمین ، شیب خود و برعکس کردآب جاری جهت خود به مقصد وا می کردحیف این آب گهر بار که عین حیات حیات استبی خودی ، بر لب آن دیو ستمگر تر می کردخودم...
ادامه مطلب
گفته بودم که در پنجره را باز کنید ، باز نشدبه نسیم خنکی روح مرا شاد کنید ، شاد نشدمن و دل شب همه شب زار و پریشان تو ایمآنقدر طعنه بر این روح پریشان زدی،آرام نشدخواهد آمد روز دیگر ، با پلک زدن زود ایدنعره ات ، موی پریشان شده ات ، چون فکر من آمد به خیال دل فرسوده اتهیچ تاثیری بر این عالم خواب رفته و بی خبر از کون و مکان ، کار نشدشمس شیرازی...
ادامه مطلب
در میکده این بار منه همواره خموشعربده سر زدم ز ساقی که می ریز و مخروش...
ادامه مطلب
از آن روزهایی است که دلم میخواد زود تمام بشه و داره میشه ، افسوس که تمام می شه ، کاش روزها همیشه بودند و تمام نمی شدند و ما می توانستیم جدا از خوبی یا بدی آن ، بر طبق میلم مان عوضش کنیم... یعنی میشه...؟ نه نمیشه...
ادامه مطلب
یکی پرسید ازآن گم کرده فرزند کـه ای روشن گهـر پیر خردمند زمصرش بـوی پیراهن شنیدی چـرا در چـاه کنعـانـش نـدیـدی بگفت احوال ما برق جهانست دمـی پیدا و دیگـر دم نهـانست گهی بـر طارم اعلی نشینیم گهی برپشت پای خود نبینیم اگـر درویش درحـالی بماندی سر دست ازدوعالم برفشاندی ...
ادامه مطلب
درکوی مکافات، محال است که آخر یوسف به سر راه زلیخا ننشیند صائب ...
ادامه مطلب
خدایا ، بزرگوارا ، تا قربان گاه فاصله زیادی نمانده است پس کو آن گوسفند عاشق انسانیتتترسم از این است که من همان گوسفندی باشم که عاشقانه خود را فدا نمود با این تفاوت که او میدانست چرا ولی من نمی دانم چرا از چراگاه و مرتع گذران زندگی ام بجز اندوختن مقداری گوشت که نمی دانم خوراک کرمان می گردد و یا نیرویی جهت تجدید قوای پاکان برای به ارمغان آوردن پاکی...
ادامه مطلب
خوب دارد زاهد شیاد، داروگیر را دام دردانه است پنهان سبحه تزویر را در نشاط و خرمی، غافل نمی جوید سبب زعفران حاجت نباشد خنده تصویر را نفس قابل را دم گرمی به اصلاح آورد راست سازد گوشه چشمی به یکدم تیر را لال خواهی خصم را، گردآوری کن خویش را کاین سپر دندانه می سازد دم شمشیر را گردن رعنا غزالان را کند خط چرب نرم نی به ناخن می کند مور ضعیفی شیر را نیست مجنون مرا پروایی از بند گران آب سازد آتش سودای من زنجیر را روی خاک از سایه دستش نگارین گشته بود پیشتر زان کز نیام آرد برون ش...
ادامه مطلب
ما زنده به نور کبریاییم بیگانه و سخت آشناییم نفس است چو گرگ لیک در سر بر یوسف مصر برفزاییم مه توبه کند ز خویش بینی گر ما رخ خود به مه نماییم درسوزد پر و بال خورشید چون ما پر و بال برگشاییم این هیکل آدم است روپوش ما قبله جمله سجدههاییم آن دم بنگر مبین تو آدم تا جانت به لطف دررباییم ابلیس نظر جدا جدا داشت پنداشت که ما ز حق جداییم شمس تبریز خود بهانهست ماییم به حسن لطف ماییم با خلق بگو برای روپوش کو شاه کریم و ما گداییم ما را چه ز شاهی و گدایی شادیم که شاه را سزاییم محویم به حسن شمس تبری در محو نه او بود نه ماییم ...
ادامه مطلب
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابخال هندووش بخشم مسیحا را اگر باشد بر جانم نه چون آن ترک تبریزی که صائب را نکوهش کرد نه چون آن صائب معروف که اجزایش به یغما رفت چو حافظ من نمی خواهم ببخشم ملک که ملکم هم نیست بر او ، سزای شادی دلها بیا ای روح روح جان ، مدد کن روح جان افزا شویم عیسی دمی جانا ، ببخشم بر نگار ای جان ...
ادامه مطلب
گوش دل کو نشنید از سر دل نغمه سرای غزلی از ته دل عاقبت مرثیه شد تار و وجودش چو سیمای سری می ماند خودم ...
ادامه مطلب
فهم انسان طبع درّاک آمده جوهر ماهیّتش پاک آمده...
ادامه مطلب
گفتم بجز پرواز او ، وان نغمه های ساز اوبا شور بی آغاز او ، در هر زمان معنای او او را به رخت آتشی ، با چلچراغ سر خوشیاز کوی تا بالای مو ، دارد فضای بس علو آمد به ره روزی دگر ، آن روز دیگر هم برفتتا کار خود کامل شدی ، انسان بدینسان آن شدی من میروم دیگر زمان ، رختم بمانده در مکانرختم بپوشید همرهان ، تا باز گردم همزمان از خودم پاسخ: گفتم بیا پرواز کن ، وان نغمه هایت ساز کنبا شور بی آغاز من ، در هر زمان معنای من من را به رخت آتشی ، با چلچراغ سر خوشیاز کوی تا بالای مو ، دارد فضای ناب من آید به ره روزی دگر ، آن روز دیگر هم برفتتا کار خود کامل شدی ، انسان بدینسان...
ادامه مطلب
مریم چو من مهتاب باش ، با بی کلامان شاد باش وز دوری آن مهگشا ، خندان چو قرص ماه باش یک لحظه بر دریا نگر ، ی دم چو کوه قاف باش چندی به اصل خود نگر چندی دگر طناز باش حال و هوای زندگی ، صد سود بی انکار باش وان نغمه های بی بدیل ، فریاد یا فرهاد باش...
ادامه مطلب