نخواهیم ماند... - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 12:26
کتابی را بخوانید که انسان رابگذارید جوری دیگری بگویم، شاید بخاطر داشته باشید قصه هایی را که مادرها و مادر بزرگ ها، در شب برایتان تعریف می کردند.شاید نسل به نسل به آنها رسیده باشد، شاید هم ابتدا به ساک
اینبار نیا... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:19
xa0 xa0 درست یادم هست، همین موقع ها بود چند سال پیش در وبلاگ نقاب سربی گفتم که یلدا بیا، یلدا نیا.اینک می گویم با استواری و یک کلام می گویم، در این هزاره پر از درد، دیدن چند دقیقه بیشتر شب،هم نشینی های شب
برتر از عشق... - تاریخ: 1398/9/8 ساعت: 22:41
از عشق بالاتر دیده ای؟پروانه گان یا بلبلان ، دیدم که عاشق گشته اید ، عشقی به قدر آسمان ،کو آسمان ، این آسمان ، عشقی دگر گویم که آن ، زیبنده و پر استوار ، هرگز ندیدی عمق آن ، یابی تو در آن آسمانعشقی که باید بشنوید ، یا شاید آنرا دیده اید ، عشقی است پس ژرف و بزرگ ، اندر میان ساحلی ، قویی که مست و بی ا...
من و تو ... - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
من و آن حسرت بی حد ، من عاشقی مفرطمنم و صدای اندوه ، دو سه تا فرصت اندکتویی و شادی انبوه ، تو و آن عشوه شیرینتو و نجوای بهاری ، با ی دنیا زندگانیمن و تو چقدر غریبیم ، چه با شادی چه اندوه ، من و تو نمی توانیم ، که بگیریم آرزو را ، چه بخواهیم ، چه نخواهیم ، تو تو هستی و منم منخودم
طالع - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
منتظرم ماه به بالا رود ، طالع خورشید به سرما رودنکته در اینجاست که در شام تار ، یار بود گرمی این روزگار#خودم
با چشم هم... - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
چشمان تو را دیدم ، با دقت و کنجکاویچیزی که در ان دیدم ، خود بودم و دنیاییxa0خودم
خدایی داشتیم - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
روزگاری ما هم صفایی داشتیم ، عاشقی کردیم ، خدایی هم چه حالی داشتیمعشق بق بق کنان می آمدش بر پشت درxa0بی اجازت وارد کنج اطاقی داشتیمxa0آمده ، لبخند زده ، بی هیچ نشانشوق فرهاد و دلبری مثال لیلی هم ما داشتیم
سیه دل... - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
من و آن سیه دلی را ، که به بنده ها جفا کردنه که آن خدای رحمان که همو به ما نگاه کردخودم
نمی دیگه شعر... - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
آمدم از کوچه تاریک و تنگ ، لب به خنده ، چشمهایم خیس و ترxa0گفته بودی یک زمانی مر مرا ، وعده کن دیدار را تازه ز سرxa0تو نمی دانستیم کز من نمانده هیچ قرارچون قراری را بخواهم بر پا کنم تنها و مستسالها رفت و
با مولانا... - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
هیچ نرفت و نرود از دل من صورت او...مولاناxa0مگر آن روز که دیگر نبود ، دیده من در دو جهانxa0...!
از حیف ها - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
ای کاش که می شد زمین ، شیب خود و برعکس کردآب جاری جهت خود به مقصد وا می کردحیف این آب گهر بار که xa0عین حیات حیات استبی خودی ، بر لب آن دیو ستمگر تر می کردxa0خودم
ای دوست ها... - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
ای دوست نظر کنxa0، دمی با دگران نیز گذر کنیا بر سرشان شور است ، یا بر دلشان نور استنور است که می بینی ، از رفتن آن گلهاxa0شور است که می خواهی ، بر برگ درخت پیرای دوست مباش غافل ، با گریه تو سودیهرگز نبرد
باز هم جواب شعری - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
گفته بودم که در پنجره را باز کنید ، باز نشدبه نسیم خنکی روح مرا شاد کنید ، شاد نشدمن و دل شب همه شب زار و پریشان تو ایمآنقدر طعنه بر این روح پریشان زدی،آرام نشدخواهد آمد روز دیگر ، با پلک زدن زود ایدنعره ات ، موی پریشان شده ات ، چون فکر من آمد به خیال دل فرسوده اتهیچ تاثیری بر این عالم خواب رفته و ب...
در حقیقت... - تاریخ: 1398/3/2 ساعت: 11:01
یک زمین نقره بین از لطف او در عین جانxa0 xa0 xa0 تا بدانی کان مهم را آسمانی دیگرستعقل و عشق و معرفت شد نردبان بام حقxa0 xa0 xa0 لیک حق را در حقیقت نردبانی دیگرستxa0مولوی
از خودم..،میکده - تاریخ: 1398/3/2 ساعت: 11:01
در میکده این بار منه همواره خموشعربده سر زدم ز ساقی که می ریز و مخروش
همان دوزخ... - تاریخ: 1398/3/2 ساعت: 11:01
سلام،شاید راجع به طوفان فکری و اطاق فکر چیزی هایی بدانید ، در این محیط ، کسی که در راس قرار دارد همه نظرها را می شنود حتی اگر مطلب از موضوع فاصله داشته باشد...،در این راستا سایرین هم به گفته های هم اح
نه این بهار نه آن بهار... - تاریخ: 1398/1/3 ساعت: 22:33
افلاکیان با خاکیان ، اندر سرای شاکیانبا هر نفیر پاکیان،سوری نهاده ماکیانبلبل به رسم بلبلان،با شور و مستی بی امانxa0چهچه زنان ، پرپر کشان ، خواند به گوش عالمان،آمد دگر باره بهارنه این بهار ، نه آن بهار ، با هر گلی غنچه زنان ، هم بوی عنبر هم طرب ، شادی فرو آورد فر ، روی نسیم بر ساغرانای ساغر خوش خوش ب...
هدف... - تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 14:50
هدفتان هرچقدر هم که بزرگ باشد، آن را به کوچکترین قسمتهای ممکن تقسیم کنید، و همین امروز یک قدم به سمتش بردارید.xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa...
از اون روزها... - تاریخ: 1397/11/24 ساعت: 14:16
از آن روزهایی است که دلم میخواد زود تمام بشه و داره میشه ، افسوس که تمام می شه ، کاش روزها همیشه بودند و تمام نمی شدند و ما می توانستیم جدا از خوبی یا بدی آن ، بر طبق میلم مان عوضش کنیم... یعنی میشه...؟ نه نمیشه
کو نامه ام... - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 18:13
نامه امد ولی دیده برفت ، دل آشوبگرم خسته و سرگشته برفتنامه خوش بو و بسی رایحه وار ، لیک شامه نبود ، شامه برفتگفته بودم که جوان می شوم و بر گردم ، هر چه بگذشت تنم خسته و نالان برفتکاش آن نامه رسان بی نوا ، نامه را زودتر می داد برفترفتم از راه به بی راهه همی ، بی راه و همه راه یکی گشت و برفتنامه در طا...